استرس برای دیروز

به نام خدا

سلام

بعد از مدت ها امدم و کلی حرف دارم باهاتون بزنم

البته مخاطب اصلی من عمو جون هستن که احترام زیادی هنوزم براشون قائلم

امیدوارم ادرس اینجا رو داشته باشن و من رو فراموش نکرده باشن و سر زده باشن

توی این پست شاید عکس نداشته باشیم و من بخوام فقط با عموم صحبت کنم ، پس ازم دلخور نشید ....

عموجون اول از همه شروع شدن ماه مبارک رمضان رو به شما و مامان فاطمه عزیز تبریک می گم و امیدوارم روزه هاتون قبول شده باشه ( نمی دونم چرا اینقدر قلمبه سلمبه شدش متفکر)

بگذریم ، خب خب خب بریم سر اصل مطلب

عمو جون خدا می دونه چقدر دلم براتون تنگ شده بود ، دیگه داشتم گریه می شدم که

خبر خوبتون رو شنیدم فهمیدم که برنامه دارید خدا می دونه چقدر خوشحال شدم.

خدا می دونه این چندوقت که من ننوشتم براتون چقدر واسم سخت گذشته بود

فکنم دو ماهی میشه حرف نزدم براتون .... فکنم یکم دوری بهتر باشه برامون

شرمندم عمو جان که وبلاگم حذفم کردم تمام کامنتای بچه ها حذف شد و من هیچ یادگاری ازشون ندارم ناراحت

این مدت که ننوشتم تایپ هم یادم رفته و همش با گوشی کار کردم

حقیقتش دوست داشتم شما من رو فراموش کنید ولی دیگه نتونستم طاقت بیارم و ننویسم ....

دو ماه شده حقیقتش نمیشه براتون ننوشت ، شما اون قدر دوست داشتنی هستید که نمیشه ازتون دل کَند ....

دلم برای خونه اصلیمون(سایتمون) تنگ شده ....

کمتر بهش سر می زنم و پستای عمو رو در اینستا می خونم ....

با اینکه نبودم ولی پستاتون رو می خوندم ....

توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد و تازگیا هم تنگی نفس پیدا کردم و پیش هر دکتری رفتم گفتن چیزی نیست!!!

راستی برنامرو که دیدم ، محشر بود ، فوق العاده بود ، خیلی خوب بود

پریروز استرس داشتم برای دیدن برنامه که نکنه نتونم ببینمش ...

خسته نباشید ... تشکر می کنم از عمو جون و عوامل برنامه بابت این برنامه فوق العاده قَشنگ ....

نمی دونم باید دیگه چی بگم ... فقط بدونید از این به بعد حتما آپ می کنم

یا حق؛

/ 0 نظر / 28 بازدید