کفش های مسخره!

به نام خدا

یه دختر غرغرویی بود که کفش هاشو خیلی دوست داشت.همیشه هر جا می رفت با کفش هایش می رفت.حتی موقع خوابیدن و بازی کردن و نشستن.یه روز صبح بهاری،مثل همه روزهای بهاری بعد از بازی کردن رفت به باغ ، وقتی که داشت بازی می کرد ، حواسش پرت می شد با کله می افته تو چاله گرد ، لباساشم خاک خاکی شد روی کفشش هم خیلی کثیف می شود.وقتی سر و صورتش رو می بینه با خودش می گه باید تا خونه بدوم تا لباسامُ عوض کنم تا برای بازی برگردم.از همون جا تا خونه می دوید.وقتی رسید خونه ، سریع لباساشو عوض می کنه و بدون اینکه مامانش متوجه شه از در میره بیرون.برمی گرده به باغ اونجا دوستاشو می بینه خوشحال میشه و میره سمتشون دوستاش تا چشمشون بهش می افته می زنن زیر خنده.دختره دلش میشکنه و برمی گرده میره  ، میره سمت خونه ی عموش وقتی وارد خونه عموش میشه با گریه می پره بغل عموش و قصه رو براش تعریف می کنه.عموش با مهربونی یه دستی رو سرش می کشه و میره یه پارچه میاره تا کفشاشو تمیز کنه آخه دختره اون قدر هول بوده یادش می ره کفشاشو تمیز کنه و بچه ها هم به این کفشاش خندیده بودن ولی حالا با دله شکسته اون دختر بچه چه میشه کرد؟یعنی باید بهش می خندیدن؟اگه شما جای اون دختر بچه بودین چی کار می کردین؟؟

پاورقی /مهم/:بچه ها من ازتون معذرت می خوام بابت این پست آخرم من زیاد حالم خوب نبود و اعصابمم خورد بود!بچه ها ازتون خواهش می کنم حالا که این داستان قشنگ رو خوندین ازتون خواهش می کنم که نظراتتون رو در مورد این داستان بدین.ازتون خواهش می کنم بچه ها.

پاوزقی خیلی/مهم/:لطفا حتما حتما آپِ سولماز  رو بخونید....

پاورقی/مهم/:عموووووووووو جیغنیشخندامروز خیلی خوشحال شدم از اینکه شما رو دیدم عمووووووووووووووو نیشخندبعد از چند وقت از ته دلم ذوقیدمنیشخندعمو دوستون دارم یه عالمه ، هرچی بگم بازم کمهقلبعمو؟خیلی دلم می خواست یه پست اختصاص بدم به دیدن مامان فاطمه اما مجبور شدم این آپ رو بکنمنگران

پاورقی/ مهم/:عمو جون یک شب با آرامش نخوابیدم.....عمو؟برام دعا کنیدنگران

پاورقی /مهم/:بچه ها نمی دونید چقدر به خودم خندیدم آخه هی کامنتامُ تمامشون رو فعال می کردم بعدش سر می زدم به وبلاگم می دیدم کامنتا فعال نمی شدندعینکنگین که من خودم نظرات این آپ رو غیرفعال کرده بودم.خندهچقدر پاورقی هام زیاد شدنخنثی

 

/ 27 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی(الناز)

به نام خدای مهربون سلام:_9 بابته تبریکت بسیار ممنون دختر گلم خواهش میکنم تاخیر اینا چیه همین که به یادمی ممنون[بغل][پلک]

فاطمه (فسقلی)

به نام خدای مهربانی ها سلااام اجییییییییییییمممممم[ماچ][قلب] ببخشید مهربونم که انقدر دیر شد[خجالت] داستان هم خیلی قشنگ بود [نگران]

فرانک

سلام پرتو جان خوبی؟ برام دعا کن باشه خیلللللللللللی....

فرانک

سلام پرتو. رو چشم. مرسی بابت عکسا. اون خانومه که نیم رخش تو عکسه مامانته یا زن عموت؟؟

مهدیس

سلام پرتو نگو اینطوری خب...کهنه و نو نداریم...باور کن من دوست دارم و بیادت هستم حالا ممکنه یکمی دیر به دیر بهت سر بزنم ولی بیاد دوستام بودن که فقط همین نیست... راستی قالبت مبارک...دلم شاد شد[قلب] پرتو حالت چطوره خوبی؟؟بهتری؟؟خیلی مواظب خودت باش درسا سختن؟؟امتحاناتتم که شروع شدن ..پرتو جون خوب بخون که با خبرای خوب آپ کنی

مهدیس

پرتو امشب یه کوچولو بیادم باش....خیلی نیاز دارم [بغل]منم

مریم بانو

به نام خدا سلام. اصلا مگه اون موقع میشد با فلش ضبط کرد؟؟ که دی وی دی داشته باشم؟؟ شاید منظورش این برنامه عمو و مامان فاطمه بوده که گذاشتم برای دانلود.. من فقط 2,3تا فیلم ویدویی از اون موقع دارم.. که چون نمیتوانم بزنم رو دی وی دی نمیتوانم به کسی هم بدمشون.. تازه اونم تیکه تیکه است..

مریم بانو

به نام خدا سلام. سردر وبلاگت الان برام باز شد.. چقدر قشنگههههههههههههههههههههههههه..

ROSILY

سلام پرتو عزیزم[ماچ][ماچ][ماچ]التماس دعا دارم ازت...امشب شب بزرگیه....هدرتو خیلی دوست دارم[گل]

شیرین

سلام پرتو متوجه منظورت نمیشم ! ! فرزانه کیه !